تبليغاتX
تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولد

به به به به به میبینم که به دنیا اومدیو داری حسابی خوش می گذرونی 

به قول مامانت حالی به حولی صفا سیتی کره عسلی

امیدوارم که قدمت برای خانوادت خیر باشه و تو هم از به دنیا اومدنت هیچ وقت پشیمون نشی.


good luck



+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 2:28  توسط شهرزاد  | 

مامان آرتا

خوب الان که دارم این نوشته رو مینویسم تو بیمارستانیو داری درد می کشی 

امیدوارم که هر جه زودتر خوب بشی بری خونه 

آقا رسولم که تا آخرین زنگی که بهش زدیم تو تهران بودو داشت میومد کرج 

ای آرتا هم کار سر ما در آورده ها 

ولی خو مشکل از خوتن که اوپیچک راه میندازی ورجو ورجه زیاد داری

حالا سی خوت درد بکش

مونم خو مریضم یک دندون دردی زدتومااااااااااااااا که نگووووووووووووووووووووووووو

دعا میکنم که هر چه زود تر آرتا دنیا بیات که خالش تو جیبش پول بزاره 

دوست دارم 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 18:53  توسط شهرزاد  | 

جیغ و داد و ونگ

به دنیا اومدی،‌ بچه قشنگ

راستی،‌ می خواستی به دنیا بیایی؟

اینجا را دوست داری گلابی؟

زندگی را شروع کردی با داد و قال

مامان و بابا از اومدنت هستند خیلی خوشحال

این حماقت،‌ برای تو می ده،‌ خیلی حال

وقتی گرسنه ای،‌می کنی گریه و زاری

عوض کردنت برای مامان و بابا هست یه وظیفه،‌ آری

شبها وقتی همه جا هست خاموش

جیغ و هوارت، می خراشه گوش

اونوقت تورو باید گرفت در آغوش

بوسه نشه فراموش

وای دیگه دراومد آفتاب

بسه گریه،‌ بگیر آسوده بخواب

هر روز باید ازت بشه پرستاری

هی بغلت کنند،‌ عجب کاری

مامان و بابا می خوان برن جشن و بالماسکه

اما تو دوست داری روروک و کالسکه

هرکی نگاهت کنه جیغ می کشی فت و فراوون

نمی خواهی از بغل مامان و بابا بیایی تو بیرون

حمله می کنی به همه چیز مثل یه غارتگر

هر چی بخواهی،‌ همه حلقه به گوشند و فرمانبر

مامان و بابای بیچاره تو را می کنند تحمل

آخه خیلی نازی و گل و تپل و مپل

بعد از حمام می گیری می خوابی

تو موش کوچولوی گلابی

لبخند روی لب و چشمها خفته

تولدت مبارک ای غنچه

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 20:20  توسط شهرزاد  | 





+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 20:11  توسط شهرزاد  | 





+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:36  توسط شهرزاد  | 

دییییییی دورش بگردم





+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:28  توسط شهرزاد  | 




+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:19  توسط شهرزاد  | 





+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:3  توسط شهرزاد  | 

نی نی تولدت مبارک






+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 21:26  توسط شهرزاد  | 

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 21:11  توسط شهرزاد  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:38  توسط شهرزاد  | 

تقدیم به تو با عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:36  توسط شهرزاد  | 

تولد تولد تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:33  توسط شهرزاد  | 

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:30  توسط شهرزاد  | 

تولد،تولد تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا 10000000000 سال زنده باشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:28  توسط شهرزاد  | 

چه خوشگله

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 21:53  توسط شهرزاد  | 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه 
تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشن و بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندنهمین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 21:47  توسط شهرزاد  | 

تولدت مبارک

جیغ و داد و ونگ

به دنیا اومدی،‌ بچه قشنگ

راستی،‌ می خواستی به دنیا بیایی؟

اینجا را دوست داری گلابی؟

زندگی را شروع کردی با داد و قال

مامان و بابا از اومدنت هستند خیلی خوشحال

این حماقت،‌ برای تو می ده،‌ خیلی حال

وقتی گرسنه ای،‌می کنی گریه و زاری

عوض کردنت برای مامان و بابا هست یه وظیفه،‌ آری

شبها وقتی همه جا هست خاموش

جیغ و هوارت، می خراشه گوش

اونوقت تورو باید گرفت در آغوش

بوسه نشه فراموش

وای دیگه دراومد آفتاب

بسه گریه،‌ بگیر آسوده بخواب

هر روز باید ازت بشه پرستاری

هی بغلت کنند،‌ عجب کاری

مامان و بابا می خوان برن جشن و بالماسکه

اما تو دوست داری روروک و کالسکه

هرکی نگاهت کنه جیغ می کشی فت و فراوون

نمی خواهی از بغل مامان و بابا بیایی تو بیرون

حمله می کنی به همه چیز مثل یه غارتگر

هر چی بخواهی،‌ همه حلقه به گوشند و فرمانبر

مامان و بابای بیچاره تو را می کنند تحمل

آخه خیلی نازی و گل و تپل و مپل

بعد از حمام می گیری می خوابی

تو موش کوچولوی گلابی

لبخند روی لب و چشمها خفته

تولدت مبارک ای غنچه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 18:47  توسط شهرزاد  |